جستجو ویژه
سه شنبه 24 ارديبهشت 1387 

ویژه

آخرین اخبار

بازگشت ناو امریکایی به آبهای مدیترانه
مزدوران صدام در خدمت سعد حریری
50 نانوایی درشهرغزه تعطیل شد
موفاز از طرح تبادل اسرا حمایت کرد
غزه دومین شب تاریک را پشت سرنهاد
لیونی شانس اول جایگزینی اولمرت
اسرائیلی ها: اولمرت باید برود !
اسرائیلی ها در دبی تجارت الماس میکنند
امروز دوشنبه 23اردیبهشت برابربا12می
اسراییل درنگاه اوباما،کلینتون ومک کین
ترکها در کرانه باختری میانجی میشوند
نوار غزه در خاموشی کامل فرو رفت
اولمرت: "صلح" را رهبری می کنم
اولمرت: "صلح" را رهبری می کنم
همایش چگونه به اسرائیل کمک می کنیم
نزدیکان بوش: به اولمرت اعتماد نکن
ضعف اراده اعراب برای حل مسئله فلسطین
برگزاری جشنواره فیلم فلسطین در قطر
مشعل:شالیط آخرین اسیر نخواهد بود
تجهیز اسرائیل به رادار جدید


 
 
 پژوهش و اسناد
اشغالگران اولیه فلسطین؟! (پژوهش)  
1387/02/18

مسأله فلسطین که در سدة اخیر، به ویژه طی پنجاه سال گذشته مرکز توجه جهانی بوده است، روند شکل گیری آن منوط به عملکرد 3 جریان مهم می‌باشد. این 3 جریان مهم عبارتند از:
1- اقدامات توطئه آمیز صهیونیستی از ابتدا و در تمام مراحل.
2- حمایت قدرتهای بزرگ از صهیونیسم.
3- اهمال و یا خیانت برخی سران و رهبران عرب در مواجهه جدی با توطئه صهیونیستی.
از میان عوامل فوق آنچه مورد توجه این مقال است، حمایت قدرتهای بزرگ از جریان صهیونیسم بعنوان "جنبش ملی یهود" است. در ابتدا لازم است 2 دیدگاه موجود دربارة میزان نقش قدرتهای جهانی در پیدایی، پشتیبانی و تقویت صهیونیسم و سپس عملکرد آنها در این حوزه مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد:
الف : دیدگاه اول معتقد است که مسئله یهود در اروپا -که خاستگاه اصلی آن بوده است- برای دول و ملل این قاره مشکلی روزافزون بود که بهترین راه حل و رفع آن را در صهیونیسم تلقی می‌کردند. بر اساس این دیدگاه، صهیونیسم ضمن حل مسئله یهود در اروپا، منافع قدرتهای بزرگ در منطقه خاورمیانه را تأمین کرده و به این ترتیب؛ گره خوردن منافع دو طرف، موجب افزایش همبستگی میان آنان بوده است.
ب : دیدگاه دوم هیچ تفکیکی را میان صهیونیسم و منافع قدرتهای بزرگ قائل نیست. و معتقد است که دولت‌های فرانسه یا انگلیس نمایندة واقعی مردم این کشورها نیستند که منافع ملی خود را در این مسیر در نظر دارند. بلکه صهیونیستها بعنوان تصمیم گیرندگان اصلی در محوریت نظام این دولت‌ها، در مسیر ایده صهیونیسم تلاش کرده و در غایت تنها یک هدف را مد نظر دارند. مطابق این دیدگاه؛ فرقی میان دولتمرد فرانسوی، انگلیسی و آمریکایی با یک یهودی صهیونیست و معتقد به تحقق آرمان صهیونیسم وجود ندارد.
حال، با توجه به آشنایی مختصر با این دو دیدگاه؛ بررسی نقش و عملکرد قدرتهای بزرگ، بویژه تا پیش از تشکیل رژیم صهیونیستی در این باره، روشن خواهد ساخت که کدامیک از نگرش‌های مزبور مقرون به واقعیت است.

انقلاب فرانسه تحقق عینی معاهده وستفالی، مبنی بر تشکیل دولتهای ملی (Nation State)، پس از افول امپراطوری مسیحیت و ظهور ملیت و نژاد، در تقسیم بندی جغرافیایی اروپا است. چنین فضایی کاملاً سازگار با ویژگی‌های یهوو و متناسب با شرایط روحی و آرمانی آنها بوده است.
اگرچه در این نوشتار، بررسی میزان دخالت یهود در پیدایی انقلاب فرانسه مد نظر نیست، ولی پیامدهای عملی این رویداد، حداقل پس از روی کار آمدن ناپلئون در قرن نوزدهم، بسیار قابل تأمل است.
وی "هنگامی که امپراطور فرانسه شدن هنوز مصر را مهمترین کشور جهان می‌دانست و اندیشه ایجاد وطن یهودی، ذهنش را به خود مشغول می‌کرد. بدین ترتیب در سال سال 1807 میلادی یهودیان را برای تشکیل سمیناری به سنهدرین دعوت کرد... آنچه جلب توجه می‌کرد بند سوم از بیانیه این سمینار بود که بر ضرورت آموزش نظامی یهودیان جهت انجام وظیفه مقدس که دینشان به آن نیاز دارد تأکید می‌کرد".
بعدها زماینکه به مصر لشکرکشی نمود، بیانیه‌ای را صادر کرد که بعضی "خاخامها از جمله "موسی مورادخای" و "یعقوب الجازی" در فلسطین پیش از صدور آن از مفادش مطلع بودند. بیانیه ناپلئون برای یهودیان که در مقابل دیوارهای قدس خوانده شد دعوت از یهودیان جهان به قیام بود که نه تنها یهودیان فلسطین بلکه همه یهودیان را شامل می‌شد که در فرانسه، ایتالیا، آلمان و حتی اسپانیا پراکنده شده بودند"  اقدامات ناپلئون بدلیل "جمعیت اندک 1800 نفری جامعة یهودیان در فلسطین"  و اقدامات رقابت جویانه انگلیس عمدتاً با شکست مواجه شد و فرصت پیش آمده جهت بهره برداری از نفوذ اقتصادی یهودیان بوسیله ناپلئون، جهت تقویت امپراطوری فرانسه را نداد.

انگلیس مهمترین کشور پرورش دهنده صهیونیسم از بدو تکوین تا مرحله ایجاد دولت صهیونیستی بشمار می‌رود. "سر هنری کمپل بنرمن" از سیاستمداران معروف انگلیسی در باب ضرورت تحقق ایده صهیونیسم جهت تأمین منافع استعماری بریتانیا می‌گوید: "ملتهایی هستند که قلمروهای وسیع در اختیار دارند و سرزمینهای شان انباشته از گنجینه‌ها و منابع پنهان و آشکار می‌باشد.آنها بر نقاط و شاهراههای ارتباطی جهان مشرف بوده و بر آن تسلط دارند، سرزمینهایشان مهد پیدایش (اکثریت قریب به اتفاق) تمدنها و مذاهب نوع بشر بوده است. این مردمان اعتقادات، زبان، تاریخ و در نتیجه آرزوها، محرکها و نیروهای مشترک دارند. هیچ نوع موانع معمولی نمی‌تواند بین آنها جدایی بیاندازد. اگر یک روزی این سرزمینها به شکل یک حکومت متحد در آیند، سرنوشت جهان را در دست گرفته و اروپا را منزوی خواهند نمود. اگر این مطلب با دقت بررسی شود، می‌باید جسمی خارجی به شکل حائل در قلب این ممالک قرارداد، تا مانع از اتحاد و رسیدن دو طرف آن به همدیگر شده، بطوریکه قدرت آنان را در جنگهای بی پایان تحلیل برده و کاملاً ناتوانشان کند. همینطور می‌توان بعنوان وسیله‌ای برای حفظ سلطه و حاکمیت غرب در این منطقه بکار رود"  "ماکس نوردو" نیز در باب اهمیت وجود چنین پدیده‌ای در قلب خاورمیانه، "یهودیان را بعنوان نگهبانان مسیر پرمخاطره، در امتداد راه هندوستان"  بر می‌شمارد و بر ضرورت وجود آنان تأکید می‌کند.
از سوی دیگر یهودیان نیز بر اهمیت نقش خود در این میان، تأکید ورزیده، وفاداری خود به بریتانیا را صراحتاً خاطر نشان می‌نمایند. در همین راستا هرتزل طی نامه‌ای به وزیر امور خارجه انگلیس اظهار می‌دارد که "ده میلیون مزدور یهودی، با تمام دارائیهای مادی و معنوی خود در آینده نزدیک، در راه عظمت و سیطره امپراطوری بریتانیا خواهند کوشید"  در واقع یهودیان با به رخ کشیدن توان اقتصادی و دانش خود، تنها راه بقا را برای دولتمردان بریتانیا ترسیم کرده و عنوان می‌کنند که "تنها، کشورهایی که یهودیان را یاری نمودند، پیشرفت کردند و آباد شدند"  و یقیناً به همین دلیل، پالمرستون نخست وزیر انگلیس پس از شکست محمد علی (والی مصر) به تمام نمایندگیها و کنسولگریهای خود در منطقه واجب می‌داند که "اطمینان یهودیان را به خود جلب کنند تا آنها مطمئن شوند که حکومت بریتانیا حافظ امنیت آنهاست." 
پیوستگی و همسویی استعماربا صهیونیسم در خط مشی سیاسی بریتانیا زمانی به اوج خود می‌رسد که "بنیامین دیزرائیلی"، نخست وزیر یهودی بریتانیا در سال 1875 م/ 1254 ش، در یک مقطع بسیار حساس تصمیم می‌گیرد تا سهام کانال سوئز را با چهار میلیون لیره استرلینگ که از "لئونیل ناتان روچیلد" وام گرفته بودخریداری نماید، "تا شاید به گفته وایزمن زمانی با برپایی دولت یهود، خط حفاظتی آن، متشکل از یک میلیون یهودی نیز فراهم شود."
اقدام دیزرائیلی در خرید سهام کانال سوئز آغاز فعالیت اساسی یهودیان در مستعمره سازی در فلسطین نام گرفته است. تا جائیکه ""سر موشه مونته فیوری" از طرف دولت انگلیس گفتگوهائی درباره خرید زمین در سرزمین فلسطین جهت اسکان یهودیان با سلطان عثمانی بعمل می‌آورد." 
در سال 1877 م/ 1256 ش، یعنی کمتر از 2 سال از خرید سهام کانال سوئز از خدیو مصر، "خانواده روچیلد عملیات احداث نخستین مستعمره یهودی نشین بنام "پتاح تکفاه" را در فلسطین با مساحتی حدود 2275 فدان (معادل 4200 متر مربع) آغاز کرد."  و این فعالیت با تأسیس مستعمرات یهودی نشین دیگری، در دیگر مناطق فلسطین ادامه یافت، "تا جائیکه در سال 1892، 20 شهرک مهم یهودی نشین"  در فلسطین تأسیس شد و در کنار آن ترتیب دادن مهاجرتهای دسته جمعی یهودیان توسط "روچیلد" نیز صورت می‌گرفت تا جائیکه در "سال 1882، سال اشغال مصر از سوی نیروهای بریتانیا جمعیت یهودیان با این مهاجرتها در فلسطین از هشت هزار نفر به 24 هزار نفر ]یعنی 3 برابر[ افزایش یافت." 
با برپائی اولین کنگره صهیونیستها در شهر بال سوئیس، در سال 1897 م/ 1276 ش،  فعالیت صهیونیستها در کوچ دادن یهود و مستعمره سازی در فلسطین افزایش چشمگیری یافت. چراکه دیپلماسی صهیونیستی دور جدیدی از مذاکرات خود با دولتهای ذینفع از جمله عثمانی را آغاز کرده بود و از هر وسیله‌ای همچون پول و یا فشار برای پیشبرد اهداف خود بهره می‌جست و اگر این شیوه‌ها کار ساز نمی‌بود مقدمات حذف مانع را همانطور که در اضمحلال امپراطوری عثمانی دارای نقش فعال بود، بکار می‌گرفت.
امپراطوری عثمانی مانعی بود که صهیونیسم با یک برنامه توطئه آمیز بلند مدت و حساب شده از طریق دول قدرتمند، موجبات فروپاشی آن را در جنگ جهانی اول فراهم آورد. در واقع سیاستی که صهیونیسم در این میان اتخاذ نمود، دمیدن روح ناسیونالیسم و تبلیغ آن در خلال جنگ در میان اقوام و طوایف مختلف در قلمرو امپراطوری عثمانی بود.
این گرایشات ملی گرایانه در نهایت استقلال طلبی هر کدام از آنها را سبب شد و اجباراً انگلیس و فرانسه مرجع تضمین کننده استقلال آنها قلمداد گردید. "هشت نامه که از ژوئیه 1915 بین ماکماهون کمیسر عالی انگلیس در مصر و شریف حسین رد و بدل شد، حاکی از همین واقعیت بود که در آنها حدود مرزهای میهن عربی و حمایت بریتانیا از استقلال اعراب در برابر عثمانی مورد تأکید قرار گرفته بود."  که البته توافق محرمانه 12 ماده‌ای سایکس- پیکو بین فرانسه و انگلستان، آن را به یأس مبدل کرد. نمایندگان انگلیس و فرانسه در این توافق قلمرو عربی امپراطوری عثمانی را بین خود، بعنوان مناطق تحت نفوذ تقسیم کردند.
در واقع این توافق خلف وعده‌ای بود که سران عرب به هیچ عنوان آن را پیش بینی نمی‌کردند و هنوز یأس و شکست ناشی از این توافق از بین نرفته بود که خنجری از خیانت بر پیکر سران فریب خورده و سازشکار عرب فرود آمد و آن "اعلامیه بالفور" بود.
صدور اعلامیه بالفور
لوید جرج نخست وزیر انگلستان در زمان صدور اعلامیه بالفور "مشکلات متعدد امپراطوری و نیاز شدید به کمک یهودیان را از مهمترین عوامل صدور این اعلامیه می‌داند."  آرتور جیمز بالفور نیز که "در زمان نخست وزیری خود در سال 1905-1902 از ورود یهودیان روسیه به انگلستان ممانعت بعمل آورده بود،"  در دوران وزارت خارجه خود با نفوذ چشمگیر یهودیان به این سیاست، جهت جلب کمک بانکداران معروفی همچون روچیلد متوسل شد.
در اعلامیه بالفور آمده است :
لرد روچیلد عزیز
با مسرت فراوان به نمایندگی از جانب دولت اعلیحضرت، اعلامیه حمایت از آمال صهیونیستی یهودیان را که به کابینه تسلیم شده و مورد تصویب قرار گرفته است ابلاغ میدارم:
دولت اعلیحضرت، تأسیس یک موطن ملی برای قوم یهود را در فلسطین با دیده مساعد می‌نگرد و تمامی تلاش خود را برای تسهیل تحقق این هدف به کار خواهد گرفت، البته با درک کامل این نکته که هیچ اقدامی مغایر با حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیر یهود موجود در فلسطین یا حقوق و موقعیت سیاسی که یهودیان ساکن در کشورهای دیگر از آنها برخوردارند، صورت نخواهد گرفت. (تاریخ صهیونیسم، نوشته ناهوم سوکولف).
صدور این اعلامیه، سردرگمی سران عرب را دو چندان کرد. چرا که تمام وعده‌های بریتانیا در مسیر تحقق استقلال اعراب تبدیل به حمایت همه جانبه از یهودیت، در جهت "ایجاد موطن یهود" در فلسطین شده بود.
سومین ضربة کاری به بدنه آمال و آرزوهای واهی سران عرب در سال 1920 م/ 1299 ش، در پی کنفرانس شورای عالی صلح متفقین وارد آمد که در آن قیمومیت عراق و فلسطین به انگلیس، و سوریه و لبنان به فرانسه محول گردیده بود. مشروعیت چنین توطئه‌ای زمانی حاصل گشت که در 24 ژوئیه 1922 م/ 1301 ش، جامعه ملل نیز بر آن صحه گذاشت. بر اساس این تصمیم، فلسطین و فلسطینی‌ها، معین مردمی که در مهد تمدن و میعادگاه پیامبران بودند و مسلماً در بسیاری از جهات از دیگر اقوام و ملل متمدن‌تر بودند، نیازمند قیم شدند!

دوره قیمومت
از زمان انتخاب سر هربرت ساموئل یهودی بعنوان اولین کمیسر عالی بریتانیا در فلسطین در سال 1923 م/ 1302 ش، تا سال 1948 م/ 1327 ش، 10 کمیسر در این کشور به شرح ذیل منصوب شدند:
1- سر هربرت ساموئل (sir Herbert Louis Samuel) 1925-1923.
2- هربرت چارلز اونسلو پلامر (Herbert Charles Onslow Plumer) 1928-1925.
3- سر هری لوک (sir Harry Luke) 1928.
4- سرجان روبرت چانسلور (sir John Robert Chancellor) 1931-1928.
5- مارک ایشون یانگ (Mark Aitchison Young) 1932-1931.
6- سر آرتور گرن فل واکوپ (sir Arthur Grenfell Wauchope) 1937- 1932.
7- سر ایلیام دنیس باترشیل (sir Eilliam Denis Battershill) 1938-1937.
8- سر هارولد آلفرد مک مایکل (sir Harold Alfred Mac Michaael) 1944-1938 .
9- جان استاندیش سورتیز پرندرگاست گورت (John Standish Surteees Prendergast (verker) Gort) 1945-1944.
10- "سر آلن گوردون کانینگهام (sir Alan Gordon Cunningham) 1948-1945" .
از میان کمیسرهای عالی انگلیس در فلسطین سر هربرت ساموئل جایگاه خاصی را به خود اختصاص داده است. وی بعنوان اولین کمیسر عالی انگلیس در فلسطین منشأ خدمات فراوانی برای یهودیان گردید.
"وی عضو حزب لیبرال و نخستین یهودی پس از بنیامین دیزرائیلی است که به مقام وزارت کشور انگلستان رسید."  بلحاظ هواداری از جنبش ملی یهود حتی پیش از مطرح شدن فلسطین در زمان تقسیم امپراطوری عثمانی "خواستار تقدیم استان سنجق به یهودیان بود."
زمانیکه به کمیسری انگلیس در فلسطین در 30 ژوئن 1920 نائل گشت "هدف از آمدن خود به فلسطین را اتخاذ سیاستی عنوان کرد که در پرتو آن مهاجرت یهودیان طی پنجاه تا صد سال تشویق شده و موجبات برپایی دولت ملی یهود فراهم شود."  و به همین دلیل به "عزرای دوم و فرمانروای اسرائیل پس از اسارت بابلی"  معروف گشت، چراکه "تنها فرد مناسب جهت اجرای اعلامیه بالفور در دستگاه حاکمه انگلیس تشخیص داده شد." 
البته این تشخیص پیش از این توسط "حییم وایزمن" رئیس کنگره صهیونیستها صورت گرفته بود. چرا که وی بعدها فاش ساخت که در "تعیین آنچه که به "ساموئل ما"خوانده، نقش مؤثری داشته است."
سر هربرت ساموئل برای اجرای نیات خود گروهی از همکاران معتقد به ایده صهیونیسم را در قالب یک تیم گرد آورد، که هرکدام همچون ""سرویندام دیدز" و یا "نورمن بنتویچ""  همسو با وی شروع به فعالیتی کردند که به نقل از "لوئیس براندیس" دیگر "هیچ کاری نمانده جز این که یهودیان به آنجا مهاجرت کنند، [...] آن را میهن خویش سازند و هرگونه که بخواهند آن را پی‌ریزی نمایند."
دستگاه قیمومت بریتانیا در فلسطین با کارگزارانی که نام بردیم چند هدف را به شرح ذیل دنبال می‌کرد:
1- تسریع، گسترش و افزایش مهاجرت از سراسر جهان به فلسطین.
ماحصل اقدام و عملکرد دستگاه قیمومت در این باره، در جدول شماره یک خودنمایی می‌کند:

جدول شماره (1)

مهاجرت یهودیان در دوران قیمومت بریتانیا[i]

سال

تعداد مهاجران

مهاجرین فاقد مجوز

جمع کل

  1919     

1.806

-

1.806

  1920     

8.223

-

8.223

  1921     

8.294

-

8.294

  1922     

8.685

-

8.685

  1923     

8.093

-

8.093

  1924     

12.856

-

12.856

  1925     

33.801

-

33.801

  1926     

13.081

-

13.081

  1927     

2.713

-

2.713

  1928     

2.178

-

2.178

  1929     

5.249

-

5.249

  1930     

4.944

-

4.944

  1931     

4.075

-

4.075

  1932     

9.553

-

9.553

  1933     

27.682

2.465

30.327

  1934     

38.244

4.115

30.147

  1935     

58.050

3.804

42.359

  1936     

27.910

1.807

29.717

  1937     

9.855

681

10.536

  1938     

11.441

1.427

12.868

  1939     

16.405

11.156

27.561

  1940