انگاره های دوباره
وقتی خبر می رسد رعد فواره ها را شکسته است
انگار امواج تلخی در سینه ی ما شکسته است
بغض غروب سواحل فرسنگ ها آن طرف تر
مشتی گره خورده انگار ، بر سمت دریا شکسته است
انگاره های دوباره ، تصویر های مشوش
فریادهایی که مغشوش ، در گوش دنیا شکسته است
آمیزه های غریب اند مردان خاور میانه ،
در ضرب خمپاره و ریتم ، نبض کمر تا شکسته است
از بس که نفت و زباله ، از بس که فریاد و وحشت ،
از بس غرور و تعصب ، لای رقم ها شکسته است
این مرز ها مشترک نیست ، توفان مسموم ولگرد
از غرب تا شرق این خاک ، رویای ما را شکسته است
وقتی خبر می رسد جنگ ، وقتی خبر می رسد مرگ
تابوت خونین من هم در صور و صیدا شکسته است
علیرضا بهرامی
برگرفته از تازه ترین کتاب شعر خبرگزاری قدس " سنگهای پرنده"