در جاده ها عبور تماشائی تو بود
در جاده های سرخ
در جاده ها
همه تکرار نام توست
نامی که در رگان شقایق می جوشد
درست مثل حادثه
مثل ابر
ابری که بر زمین می بارد
بر زمین خشک ، سوخته، ویران
ویرانه های دل من
ویرانه ای که باری گوری ست
گورستانی ست بزرگ
بر جنازه های کوچک
جنازه ی مردی که با روش غرب
و با سلاح شرق
غرب نجیب قلب مرا
در خون کشید
و ویران ساخت
اما،
آن جاده ای
که تو با خون خود
بر روی خاک کشیدی
تاقلب پاک فلسطین
و تا انتهای جهان ادامه دارد
و جاده
تمامت جاده
خطی ست سرخ
همرنگ خون تو
خونی که در رگان شقایق می جوشد.
ضیاءالدین ترابی